امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

امیر علی گل گلاب مامان

پارک

  پارک بزرگ شهر       اینجا امیر علی عسلی برای اولین بار اومده پارک. چندتا بچه مشغول بازی اند.                                          از صدای هیاهوی بچه ها به شوق می آدو خیلی سریع به سمتشون بر می گرده. براشون  دست تکون می ده  و با گفتن "دش دش " جلب توجه می کنه.                                                        &nbs...
18 اسفند 1392

داستانی از یک درس مهم زندگی

داستانی از یک درس مهم زندگی       یک روز خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!  در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!  پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از ...
15 اسفند 1392

امیر علی سینه خیز میره

امیر علی سینه خیز میره   الان چند وقتیه که امیر علی سعی می کنه  چیزایی که جلوشه برداره. اول یه کم تمرکز می کنه بعد شروع می کنه به تکون دادن خودش. قبلا فکر می کردم نانای نای می کنه. ولی بعد فهمیدم با این کار می تونه خودشو بکشه جلو.      تازگی ها هم یاد گرفته دو تا پاشو بذاره زمین بعد یه دفه خودشو هل می ده جلو.     تا اینکه امروز بالاخره سینه خیز رفت. خیلی بامزه این کارو میکنه. این اولین تجربه ی گل گلابه. دیگه خودش می تونه هر جایی که دوست داره بره. عزیز دلم مواظب باش.                                &nb...
14 اسفند 1392

امیر علی راه می رود

امیر علی و رورو  ک                                                                                          امروز تصمیم گرفتم امیر علی و بذارم تو رورئک. الان یه ماهی میشه که مامانم اینو می گه. فکر کنم الان دیگه وقتشه. الان عصر یه روزه جمعه است. امیر علی داره با باباش بازی می کنه. انقدر خوشگل می خنده که نگو. وقتی روروئک و از تو اتاقش آوردم اولش یه کم چپ چپ نگاهش کرد. بعد که بوقشو زدم. همینطور که خواب...
14 اسفند 1392

دندونک

اولین دندون امیر علی    امروز امیر علی از خواب که پا شد یه کمی لپاش گل انداخته بود. خیلی ترسیدم فکر کردم تب داره. ولی خدارو شکر اینطور نبود. مثل همیشه شیطون و پر جنب و جوش بود. با هر حرکتی از طرف من یا باباش بلافاصله شروع به دست و پا زدن می کرد. سر سفره ی شام امیر علی توی کرییر کنار ما بود. قربونش برم همینطوری مارو نگاه می کرد. حریره براش درست کرده بودم. آوردم سر سفره تا بهش بدم وقتی انگشتم به طرف دهنش بردم زود با دستای کوچولوش انگشتم تو دهنش بردو به لثه اش کشید. یه چیزی رو لثه اش حس کردم. خیلی تعجب کردم. آخه امیر علی الان فقط پنج ماهشه. واسه دندون در آوردن هنوز خیلی زود. شروع کردم به وارسی دهنشه. حالا مگه می گذاشت. با من ب...
14 اسفند 1392

ماشت دوشت

ماشت میخوله دوشت داله      امیر علی وقتی غذا می خوره خیلی با نمک می شه. کلا الان دوست داره خودش غذا بخوره. منم بعضی وقتها میذارمش وسط سفره با یه کاسه ماست. اونم کلی کیف می کنه.      ...
13 اسفند 1392

چقدر تو ماهی مامانی

اینم چند تا عکس از امیر علی از سه تا پنج ماهگی  خوشم می آید همیشه توی دوربین نگاه می کنی مامان جون.       اینجا آماده شدیم بریم خونه ی عزیز. امیر علی همین الان از حموم در اومده.                                                                     اینم عروسک محبوب امیر علی.                  ...
12 اسفند 1392

شش ماهگی گل گلاب

امیر علی شش ماهشه    امروز گل گلاب شش ماهشه. رفتیم درمانگاه واکسنتو زدیم. خیلی هم درد داشت. شکر خدا تب نکردی. اما وقتی می خواستم استامینوفن بدم بخوری هر جور ادا که بلدی در آوردی. تازه یاد گرفتی وقتی نمی خوای چیزییو بخوری زبونت بچسبونی به سقف دهنت. راستی چند وقت پیش گفتی ماما. داشتم ذوق مرگ می شدم از خوشحالی. همیشه دوست داشتم اولین چیزی که میگی اسم من باشه. البته اخیرا بابابا  بوووووو  ددددد   و  دادادا هم میگی. قربون اون لهجه ات برم عزیزم.               ...
12 اسفند 1392

باغ فین

گردش در باغ فین کاشان یه روزه جمعه من و بابای گل گلاب تصمیم گرفتیم نازدونه رو ببریم بیرون. پیشنهاد من باغ فین بود. هر چی نباشه باغ فین یکی از مکان های تاریخی و بسیار زیبای شهرمونه. امیر علی و آماده کردیم. البته مثل همیشه از پوشیدن لباس های بیرونی ناراضی بود.    اما تا در ورودی و باز کردیم همه چیز عوض شد. فهمید داریم می ریم دده. دیگه غر نمی زد. دستاشو به علامت بغل کردن بلند می کرد.     رفتیم باغ. اونجا خیلی بزرگ و قشنگه. حوض های عجیب و عمارات عظیمی داره. درخت های کهنسال و جوی های روان اونجا از جمله زیبایی های باغه. ولی هیچکدوم برای امیر علی جالب نبود. توجه امیر علی بیشتر از هر چیز به رفت و آمد...
11 اسفند 1392